بر کارت، چرخ میچرخد، اما وارونه، حرکتش گرفتار شده است، گویی دستی آن را پیش از پایان چرخه نگه میدارد. مارها و ابوالهولها، موجودات اسطوره، اکنون به جای بالا رفتن گویی پایین میلغزند و سرنوشتشان ناآرام است. پیکرها درنگ میکنند، با نگاههایی هشیار، گویی چشمبهراهاند دگرگونی بخت از بالا فرو افتد. نمادهای روی لبه، که روزگاری روشن بودند، اکنون در ذهن تار میشوند و معنایشان درست از دسترس بیرون است. در این لحظه، آرزو جهشی نیست، بلکه درنگی است: میل به نگه داشتن، به لنگر انداختن جهان گردان و سنجیدن حال پیش از آنکه دگرگونی دیگری برسد.
در گوشههای آرامتر جهان، گردش کنار چیزهای عادیای که شکیبایی شکلشان داده میایستد. آنجا کتهای سربازان پیر در گنجههای فراموششده آویختهاند، پارچهشان فرسوده و سفت، پس از رژه در گل و باران تلخ. این کتها روزگاری از آن مردانی بود که در آغاز بهار از میان کشتزارها به سختی گام برمیداشتند، با چکمههایی سنگین از خاک و آب. همین رنگ برزنتهای کشیده بر گاریهای آذوقه یا چادرهای ارتشی برپاشده در نمنم باران را لکدار میکند، پارچهای سختشده از هوا که رشتههایش صد بار خیس و خشک شده و تسلیم نمیشود. چکمههای خراشیده از گرد و گریس کنار درها گرد میآیند و نشان کارهای انجامشده و راههای پیموده را دارند.
بر ستیغهای دوردست، ردیفهایی از درختان ایستادهاند با برگهای کوچک و کشیده و رویهای مومی که خاطرهٔ خشکسالیهای مدیترانه را نگه میدارد. درختان خم میشوند اما نمیشکنند، ریشههایشان میان سنگها درهم تنیده و به دامنههایی چسبیدهاند که روزگاری راههای کهن در آنها پیچوتاب میخوردند. این باغها، کاشته به دستهایی که اکنون رفتهاند، از محاصرهها و فصلها جان به در بردهاند؛ هر میوه سنجهای از شکیبایی است و هر شاخهٔ افتاده داستانی از توفانهای تابآورده. در سکوت نیمروز، هوا با گرمایی که از این باغها برمیخیزد سوسو میزند، لرزشی که نشان سکون است نه حرکت.
در آشپزخانه، شیشهها بر قفسهای غبارگرفته ردیف شدهاند، پر از محصولهای در آبنمک که چشمبهراه زمستاناند. میان آنها، میوههای عملآمده در مایعی کدر آرمیدهاند، حاصل عصرهای درازی که به برش زدن، نمک زدن و فشردن گذشت. شیشهها سخت بسته شدهاند و محتوایشان با زمان دگرگون شده، گویی خود بخت را میشد نگه داشت. در نزدیکی، کنار پنجرهای باز، بیلچهٔ باغبانی به چهارپایهای چوبی و فرسوده تکیه داده و ذرههای خاک به تیغهاش چسبیده است. دستان باغبان، لکدار از ساعتها کار میان کرتهای گیاهان و درختچهها، بر سر هر گیاه درنگ میکنند و خاک را با ضرباهنگی آهسته و سنجیده میفشارند، رشد را برمیانگیزند اما هرگز به زور نه.
ابرهای توفانی کوتاه بر فراز دشتها گرد میآیند و آسمان از باران در راه تنش دارد. باد سر درختچهها را تکان میدهد، اما رگبار درنگ میکند، گویی آسمان در لحظهای از دودلی گرفتار است: آیا خواهد شکست، یا فشار تنها آویخته و ناگشوده خواهد ماند؟ کشتزارها، با شیارهایی که از پیش کنده شدهاند، چشمبهراه نشانهایاند که دگرگونی رسیده است، اما اکنون آرزو این است که استوار بمانیم و نگذاریم چرخها زیادی تند بچرخند.
امروز شاید میان درختان کهن قدم بزنید و به داستانهایی که تنههایشان نگه داشتهاند گوش دهید، یا جفت چکمهای را که شما را از زمین نامطمئن گذرانده واکس بزنید. شاید آبنمکی برای میوههای فروتن هم بزنید و کوشش و امید را برای نیاز زمستان مهر کنید. یا با دستی بر ابزاری محکم، خاک را به نرمی برگردانید و درنگ پیش از آنکه رشد کاری تازه بخواهد را پاس بدارید.
رنگ خوششانسی امروز زیتونی کدر است.
Lucky Color: OliveDrab — #6B8E23امروز روز شکیبایی و استواری است.
درنگ به اندازهٔ گردش نیرو دارد.