کاهنی در تالاری خالی حرکاتش را تکرار میکند و بخور در هوای سرد دنباله میکشد. ستونهای پشت سرش با داستانها کندهکاری شدهاند، اما صداهایی که روزگاری پرشان میکردند به جای دیگری سرگردان رفتهاند و سنگ و سکوت را کنار هم به جا گذاشتهاند. در این لحظه، نقش میماند اما دلیل لغزیده است، همچون واژهای که درست پیش از گفتن فراموش میشود. آنچه کاهن روزگاری آموخت اکنون تنها آیینی از حرکت است؛ معنای کهن دور میشود، چرخانده به دست دستی نادیده.
آن سوی دیوارها، در مرغزارهای خشک بر لبهٔ دور تابستان، ساقههای بلند با تاجهای خوشهسرشان تاب میخورند، گیاهانی که به سرسختیشان شناخته میشوند و به توانشان در برخاستن حتی وقتی خاک کممایه است. روزگاری گاوها اینجا میچریدند و کودکان ساقهها را میبافتند و از آنها کمربندهای ساده میساختند، در حالی که به سوی مدرسهٔ یکشنبه یا بازارهای محلی رژه میرفتند. این گیاه وحشی، با نیزههای راست و سرجنبانش، در حاشیهها روییده است: کنار گودالهای راهآهن، بر لبههای رامنشدهٔ کشتزارها، جایی که زمین نادیده گرفته میشود و گاوآهن پیش از رسیدن میایستد. همچون صورتی تکرارشونده ایستاده است ـ سالبهسال، همان شکل بازمیگردد، حتی اگر دستانی که روزگاری آن را میچیدند رفته باشند.
گاهی ابرهای تندری بر دشت گرد میآیند و اواخر بعدازظهر پر از بار و انتظار میشود. آذرخش در میان غبار سوسو میزند و بادی گرم پنجرهها را میلرزاند. در درون، آموزگاری پردهها را میکشد و صدایش آرام میشود و شاگردان بیقرارند در حالی که توفان بر جهان فشار میآورد. هوا بوی ساقههای شکافته و غبار را دارد و یاد برداشتی دیرهنگام در آشپزخانه درنگ میکند، جایی که قاشقی چوبی و کهنه عسل را در فرنی غلیظ هم میزند. کسی روزگاری گفته بود که این گیاه را میتوان برای دمنوش جوشاند، داروی عامیانهای برای باز کردن سینه، هرچند مزهاش تلخ و تند است. این کار دستبهدست میرسد، هرچند دلیلش محو میشود. حتی در شهر، مردم آن را از لبهٔ پارکینگها گرد میآورند و حرکت پیشینیان را تکرار میکنند.
در قصههای روستاهای کهن، این گیاه نزدیک پلههای نمازخانه بلند میرویید، ریشههایش از میان سنگهای گور میگذشت و سرهایش خم میشد اما هرگز نمیشکست. برای روفتن اجاق به کار میرود و به دست کسانی به جارو بافته میشود که تنها روش را به یاد دارند، نه دلیل را. برخی میگویند هرچه ساقه بلندتر، خانه استوارتر، اما این واژهها وزنشان را از دست دادهاند و به عادت فرو لغزیدهاند. آن سوی دریا، بازرگانان روزگاری ساقههای خشک را همچون وزنهٔ تعادل بار میزدند و در انبار قایقهای رودخانهای و بلمها میانباشتند. آنها بذرها را از قارهای به قارهٔ دیگر بردند، چنان که همان گیاه اکنون کنار ویرانههای قلعهها و در سایهٔ سیلوهای غله میروید. آیین گرد آوردن، بردن و بافتن ادامه دارد، در حالی که معنای نخستین سایههای تازهای برای سکونت مییابد.
امروز شاید تا لبهٔ کشتزاری قدم بزنید و مشتی ساقهٔ محکم گرد آورید، آنها را به حلقهای ببافید و بر در خانهتان بگذارید. میتوانید سرهای خشک را با عسل و لیمو آرام بجوشانید و هنگام فرا رسیدن غروب دمنوش را در فنجانی لبپریده بریزید. ایوانتان را با جارویی کوچک از این ساقهها بروبید، یا شاخهای را لای صفحههای کتابی پرورقخورده بفشارید و بگذارید راههای کهن در حرکاتی آرام و ملموس طنین بیندازند. صورت پابرجا میماند؛ معنا چشمبهراه یافته شدن است.
رنگ خوششانسی امروز طلایی تیره است.
Lucky Color: DarkGoldenRod — #B8860Bدر نقش نیرویی هست، حتی وقتی داستان سوسو میزند.
آیین را تکرار کنید و ببینید چه میروید.