Colors for the Fool

رنگ خوش‌شانسی امروز، با فال تاروت

یک کارت بکشید / رستاخیز

رستاخیز، خاکستری سربی تیره. رنگ در آینهٔ میانه پدیدار می‌شود.

خاکستری سربی تیره

وارونه · #2F4F4F

شیپور بر فرازِ کشتزارِ گشوده به صدا درآمده، اما هیچ‌کس از سایهٔ سنگ تکان نمی‌خورد. پیکرها بر لبهٔ صندوقی چوبیِ کهنه درنگ می‌کنند که تسمه‌های آهنی‌اش با قرن‌ها نمکِ دریا و خاطره پوسته بسته است. تصمیم نزدیک است و هوا از انتظار سنگین، اما گامِ آخر دریغ می‌شود. در این روز، سطحِ ناهموارِ بامِ سنگِ لوح است که نگاه را می‌کشد، به کهنگیِ روستای زیرش، هر سفالش با دقت چیده شده تا چکّهٔ زمستان و سرمای بهار را بیرون نگه دارد. اینجا خزه در گوشه‌ها گرد می‌آید و باران در دره‌های کوچک و فراموش‌شدهٔ میانِ تیغه‌ها جمع می‌شود.

آن سوی اقیانوس، در شمال، معدنچیان روزگاری صخره‌های کهن را می‌تراشیدند و پژواکِ پتک‌هایشان در غروب می‌پیچید. آن‌ها تخته‌سنگ‌هایی برای دودکش‌ها و اجاق‌ها شکل می‌دادند، و برای آستانه‌هایی که پای کسانی که آنان نیز درنگ می‌کردند صافشان کرده بود. در دهانهٔ اجاق، خاکسترهای سردشدهٔ آتشِ دیشب مانده‌اند، شاهدانی خاموش بر پرسش‌هایی بی‌پاسخ. سنگِ دودکش سرد است و سطحش با گذرِ زمان و دوده نشان خورده، دفتری خاموش از همهٔ روزهایی که صداها برخاستند و تصمیم‌ها به تعویق افتادند. بر رفِ بالای اجاق، دواتِ سنگیِ کنده‌کاری‌شده‌ای منتظر است، کم‌عمق و دست‌نخورده، همدمِ نویسنده برای نامه‌هایی که هرگز نوشته نشدند و اعترافاتی که غبار می‌گیرند.

بیرون، آسمان فشارِ سنگینِ طوفانی در راه را نگه داشته است. باد پایین می‌وزد و علف‌های بلندِ چمنزار را می‌خواباند. در لبهٔ فضای باز، جایی که زمین در معدنِ سنگی فراموش‌شده فرو می‌رود، آب در برکه‌ای کم‌عمق جمع می‌شود که سطحش جز با کوتاه‌ترین تماسِ بالِ پرنده‌ای نمی‌شکند. همه‌جا، جهان گویی درنگ می‌کند و از گذشتن از آستانه‌ای که بازگشت ندارد اکراه دارد. حتی ریشه‌های بید، که در خاکِ نمناک و پرکانی فرو رفته‌اند، گویی دودل‌اند و به آشنا چنگ می‌زنند به جای آنکه دورتر بجویند.

در آشپزخانه، هاونِ کهن روی پیشخوان نشسته است، کاسه‌اش از همان سنگی تراشیده شده که بام‌ها و سنگ‌قبرهای گورستانِ کنارِ کلیسا. نسل‌ها برگ و دانه را کوبیده است و درونش از کار کدر شده، اما اکنون منتظرِ تصمیمی برای شامِ امشب است. در گوشه‌ای تاریک و پناه‌داده، تورِ ماهیگیری‌ای مرتب چنبره زده، هر گره سفت و منتظر، ریسمان‌هایی کهنه که روزگاری رازها را از زیرِ صخره‌های جزر و مدی بالا می‌کشیدند. این تورها شب‌هایی را به یاد می‌آورند که صید تا سپیده جدا نشده می‌ماند، کار به تعویق می‌افتاد، فراخوان بی‌پاسخ می‌ماند و نویدِ فردا همیشه حاضر بود.

امروز، می‌توان سفالِ لقِ بام را وصله کرد یا خاکستر را از اجاقی فراموش‌شده بیرون روبید. می‌توان در دفترچه‌ای کهنه نامه‌ای نوشت و گذاشت واژه‌ها هر طور که می‌خواهند فرو ریزند، یا در طولِ دیواری سنگی قدم زد و هر لبهٔ فرسوده را با انگشت دنبال کرد. کنارِ پنجره ایستاده، با دست‌هایی دورِ لیوانی گرم، می‌توان به طوفانِ در حالِ گرد آمدن گوش سپرد و سنگینیِ درنگ را حس کرد: لحظه‌ای بخشیده‌شده، انتخابی به تعویق افتاده، آشنا همچون حضورِ پایدارِ سنگ در آستانه.

رنگ خوش‌شانسی امروز خاکستری سربی تیره است.
Lucky Color: DarkSlateGray — #2F4F4Fنیرویی آرام شما را در بر گرفته است.
صبر همدمِ شماست.

بازگشت — رستاخیز