در کنارهٔ برکهای آرام، زنی زانو زده و از دو کوزه آب میریزد؛ یک جریان به آبگیر بازمیگردد و دیگری در خاک فرو میرود. پیرامونش نیها میجنبند و سکوتی فرود میآید، گویی خودِ زمین گوش سپرده است. بالای سر، ستارهای بزرگ میدرخشد که خوشهای نرم از ستارگانِ دیگر گردش را گرفتهاند و نوری لطیف و مراقب بر صحنه میافکند. لحظهای است معلق میانِ آسمان و آب، کاری از سرِ امید که شکل گرفته است: پروردنِ آنچه میروید و دوباره پر کردنِ آنچه از دست رفته است.
جهان دیرزمانی است که گوهری خاص را گرامی میدارد، گوهری که در جیبِ دریانوردان و مسافران یافت میشد. قصهها از ماهیگیرانی میگویند که پیش از آنکه از بندر فراتر روند، آن را در لباسشان پنهان میکردند، با این باور که آرامش و وعدهٔ دریاهای صاف را در خود دارد. بازرگانان در بازارهای پرجنبوجوشِ ساحلی آن را دمِ دست نگه میداشتند، با ادویه معاوضهاش میکردند یا در جعبههایی کندهکاریشده به خانه میبردند تا طلسمی در برابرِ بدبختی باشد. در خانههایی که هوایشان بوی نمک و چوبِ دریاآورده میدهد، سنگی تنها کنارِ پنجره آرمیده است، خنک در لمس، یادآورِ افقهای دور و بازگشتِ پیوستهٔ جزر و مد.
بالا در کوهستان، جایی که آبِ برفهای آبشده رودها را سیراب میکند، آب از میانِ سنگ و ریشه راه خود را میبافد. در صبحهای روشن، روستاییان کنارِ جویبار گرد میآیند و پیش از آغازِ کارِ روز دست و صورتشان را میشویند. کودکان در امتدادِ کرانه به دنبالِ سنگریزههای صاف میگردند و آنها را برمیگردانند تا تصویرِ آسمان را بر سطحشان ببینند. نیمروز، کارگران فنجانهایشان را در جریانِ زلال فرو میبرند و نوشیدنیای تازه برمیگیرند که گویی خاطرهٔ سکوتِ زمستان و وعدهٔ بهار را با خود دارد. این رودها دره را شکل میدهند، کشتزارها و باغها را میپرورند و آهنگِ کاشت و برداشت را نشان میگذارند.
در خانهٔ بافندگانِ چیرهدست، پارچه از نخهایی ریسیده میشود که از راههای دور آورده شدهاند و برای نرمی و درخشششان ارج دارند. روسریها و شالهایی که با دقت بافته شدهاند، روی صندلیها افتادهاند یا شل به گردن بسته شدهاند؛ هدیههایی که در عروسیها رد و بدل میشوند و دعای خیری برای سفرهای پیشِ رو. تکهای از این پارچه، تا شده و در صندوقی نهاده، میراثی میشود که دست به دست میگردد و آکنده از آرزوی بختهای نرم و بازگشتهای امن است. در بازارهای دور، مسافران درخششِ این پارچه را میشناسند و شامگاهانی را در کنارِ رود به یاد میآورند که هوا نزدیک و پر از امکان بود.
در امتدادِ ساحل، آشپزان از گیاهانِ دریایی سوپ میپزند و آن را در دیگهای سفالی میجوشانند تا آشپزخانه از بوی شوری و هوای پاک پر شود. پس از بیماری یا در صبحِ سالِ نو، کاسهای از آن را به کسانی میدهند که به تازه شدن نیاز دارند؛ مزهاش ملایم است و جانبخش. در شهرکهای جزیرهای، شیشههای خوراکیهای دریاییِ نگهداریشده بر طاقچههای بلند نشستهاند تا در مناسبتهای ویژه گشوده شوند و هر لقمه جشنی آرام برای تندرستی و پایداری باشد. چنین خوراکیهایی به همهٔ کسانی که از آن میخورند یادآوری میکنند که پرورش میتواند از ژرفاهای نادیده برخیزد و نیرو اغلب از پیِ آسودگی میآید.
وقتی رگبارها میگذرند، جهان گاهی زلالیِ تازهای به تن میکند. چالههای آب در گودی پلههای سنگی جمع میشوند و آسمانِ باز را بازمیتابانند و پرندگان، قطرهها را از بالهایشان میتکانند و بالزنان بازمیگردند. برای زمانی کوتاه، همهچیز پاکشده به نظر میرسد و وعدهٔ آغازهای تازه در هوا شناور است. کسی که در این سکوتِ پس از طوفان ایستاده، شاید میل کند نفسی عمیق بکشد و نگرانیهای روز را رها کند و سطحِ آب را تماشا کند که آرامآرام به آرامش مینشیند.
امروز شاید بخواهید گوهری صاف را برای دلگرمی در جیبتان نگه دارید، یا دیگی آبگوشتِ جلبکِ دریایی بپزید و در گوشهای آرام آهسته بنوشید. پس از باران که بیرون میروید، شالی نرم به دورِ شانههایتان بپیچید و بگذارید هوای تازه افکارتان را آرام کند. پارچِ کوچکی آب کنارِ تختتان بگذارید، همچون پیمانی خاموش که هر صبح به امید خوشامد بگویید.
رنگ خوششانسی امروز زبرجدی است.
Lucky Color: Aquamarine — #7FFFD4بگذارید خاطرهای از آب گامهایتان را راه بنماید.