کودکی سوار بر اسبچهای صبور پیش میرود و از کنارِ دیوارِ کوتاهِ باغی میگذرد. پرچمهای پارچهای بالای سر با نسیمِ صبح میجنبند. گرمای خورشید ژرفتر میشود و آنچه در سایه پنهان بود اکنون شکلِ راستینش را آشکار میکند: برگها، میوهها و خطوطِ نرمِ خودِ زمین. طرحِ همهچیز تیز میشود، گویی جهان را دستی ورزیده قلمگیری کرده است. کودک میخندد و دست دراز میکند تا شاخههایی را لمس کند که میوههای گرد، سنگین و درخشان از آنها آویختهاند.
مردمانی که در سرزمینهای گرم زندگی میکنند، زود بیدار میشوند تا میانِ ردیفِ درختان قدم بزنند. دستهایشان بالا میرود تا میوهای را که در دلِ تابستان میرسد در آغوش بگیرند و سبدهایی را که از نی بافته شدهاند کنارِ باغ پر کنند. از مدیترانه تا جزیرههای دور، این میوهها دست به دست گشتهاند، نشانههای تندرستی، ثروت و سفرهایی که بهسلامت به پایان رسیدهاند. در امتدادِ راههای کهنِ بازرگانی، صندوقهای میوه همراهِ ادویه و ابریشم سفر میکردند و بویشان را در انبارِ کشتیها و بازارهای شهرهای دور برجا میگذاشتند. سرِ سفرهها، این میوهها در کاسهها آرمیدهاند و به نشانهٔ میهماننوازی پیشِ میهمانان نهاده میشوند.
برخی رودها را به نامِ میوهای خواندهاند که کرانههایشان را روشن میکند. بر آن آبهای پیچدرپیچ، قایقها صندوقها را از باغها به بندرهایی میبرند که بازرگانان در آن گرد میآیند. در شهرهای جنوبی، بازارها کپههای میوه را به نمایش میگذارند و فروشندگان آبشان را برای رهگذران در لیوانها میگیرند. عطاران نیز پوستش را برای خوشطعم کردنِ داروها به کار میبرند؛ آشپزان پوستِ رندهشدهاش را در سسها و دسرها میسایند و در خوراکهای ایرانی، خلالِ پوستش جای خود را بر سفرهٔ جشن دارد. صنعتگران ظرفهایشان را به شکلِ گردیِ این میوه میسازند و کودکان میآموزند از پوستهٔ میانتهیاش فانوس بتراشند و شمعی درونش بگذارند تا بازگشتِ خورشید را فرابخوانند.
در قصههای کهن، این میوه همچون پاداشی پدیدار میشود. جوانی را به باغی دور میفرستند که میوهای کمیاب در آن آویخته است و هر یک هدیهای از خودِ خورشید است. قهرمانان زیرِ درختان میدوند و میوه را هنگامِ افتادن میگیرند تا آغازِ ماجرایی تازه را نشان دهند. در تالارهای امپراتوران، همین میوه در جشنها رد و بدل میشود، آرزویی برای شادی و آغازهای تازه. در شعر، نمادِ گرما و وعدهٔ روزی بیسایه است.
در خانه، کسی در نورِ نرمِ صبح میوه را میبُرد. بوی تیزش برمیخیزد و آشپزخانه را تازه میکند. پرهها در کاسهای چیده میشوند یا در آب انداخته میشوند تا روز را خوشطعم کنند. پوست، ریز رندهشده، با شکر برای کیک آمیخته میشود یا با عسل برای چای جوشانده میشود. وقتی زمستان درنگ میکند، نواری از پوستِ خشکشده همچون طلسمی آرام در جیبی جای میگیرد، یا شیشهای مربا گشوده میشود تا خاطرهٔ روزهای آفتابی قسمت شود.
امروز شاید تکهای از این میوه را با خود ببرید، در کیف یا ناهارتان. میتوانید راهی قدیمی را برای قدم زدن برگزینید و باغها و شهرهای بندریای را که روزگاری این داد و ستد به هم پیوندشان میداد در خیال آورید. شب، پوست را به آبِ در حالِ جوش بیفزایید و پیش از آسودن اتاقتان را خوشبو کنید. یا پیش از گام نهادن در نور، روبانی روشن به رنگِ این میوه را دورِ مچتان گره بزنید.
رنگ خوششانسی امروز نارنجی است.
Lucky Color: Orange — #FFA500روز گشوده میشود، میوه در دست، با طرحِ روشنِ هر چیز.