Colors for the Fool

رنگ خوش‌شانسی امروز، با فال تاروت

یک کارت بکشید / دیوانه

دیوانه، سیاه. رنگ در آینهٔ میانه پدیدار می‌شود.

سیاه

وارونه · #000000

سگی به پاشنه‌های مسافری گاز می‌گیرد که یک گام تا لبه فاصله دارد. کوله بالا و پایین می‌رود اما راه تنها نیمه‌کاره شکل گرفته و نخستین سنگ‌های مسیر زیر پای مسافر خاموش می‌شوند. پری، پژواکی از سبکی، پشت گوشش نشسته است، اما باد بی‌قرار است و سنگین‌تر از آنچه در آغاز به نظر می‌رسید. جمعیت پایین ناپیداست و پایان صخره شایعه‌ای بیش نیست. این لحظه‌ای است که جهش از فرود پیشی می‌گیرد.

در قصه‌های کهن، نخستین گامی که از یقین بیرون برداشته می‌شود اغلب به چاهی می‌رسد، ژرف و پرپژواک، با دیواره‌هایی از سنگ که سال‌ها آب پنهان صافشان کرده است. افسانه‌ها از گودال و سکوتش هشدار می‌دهند؛ جایی که روشنایی روز بریده می‌شود و صدا به سوی خودش بازمی‌گردد. مسافران روزگاری سکه یا سنگریزه در چاه می‌انداختند تا ژرفایش را بسنجند؛ گاهی سکه‌ای بی‌صدا ناپدید می‌شد و گاهی تق‌تق می‌کرد و میان انگشترهای گمشده و کلیدهای فراموش‌شده می‌نشست. آن پایین بذرهایی هست که منتظر بهارند، ریشه‌هایی که سکوت را پناهگاه کرده‌اند، و خواب پنهان جانورانی که دغدغهٔ سپیده را ندارند.

دور از روستا، غارهایی هست که از صبر آهستهٔ باران و زمان شکل گرفته‌اند؛ دهانه‌هایی که زیر ریشه‌های درهم یا پشت تخته‌سنگ‌های خزه‌پوش باز می‌شوند. برخی راهبانی را در خود جا داده‌اند که سکوت را برای روشن‌بینی می‌جستند، و برخی به دزدان جایی برای شمردن غنیمت داده‌اند. هوا در این گودی‌ها خنک و ساکن است و بوی خاک، آتش کهنه و خاطرهٔ گام‌هایی را در خود دارد که با یک پرسش وارد شدند و اغلب با پرسشی دیگر بیرون رفتند. وارد شدن یعنی پذیرفتن ناپیدایی، یعنی حس کردن تپش دامنهٔ تپه بر پشت خود و گوش سپردن به آبی که آنجا روان است که خورشید به آن نمی‌رسد.

در آشپزخانه‌ها، سنگ‌هایی هست که دست‌ها صیقلشان داده‌اند؛ هاون‌هایی که ادویه و دانه را می‌سایند و کاسه‌هایی برای ور آمدن خمیر در طول شب. نان در ساعت‌های خاموش ور می‌آید، پوشیده در برابر کوران. دیگ‌های چدنی، سنگین از گذر زمان، خورش‌هایی را در خود دارند که همچنان که آرام می‌جوشند طعمشان دگرگون می‌شود، با دری بسته به روی جهان. همان نیروی آرام سوزنی را استوار می‌کند که از پارچه‌ای ضخیم می‌گذرد و بخیه‌هایش خاطره‌ها را نگه می‌دارند و آنچه پاره شده را رفو می‌کنند. در هر ابزاری که دور از چشم منتظر می‌ماند تا دستی نه از روی عادت که از سر نیاز به سویش دراز شود، صبری بافته شده است.

در کرانه، سپیده‌دم گاهی هوایی می‌آورد که افق را می‌بلعد. قایق‌های ماهیگیری پهلو می‌گیرند و منتظر می‌مانند تا دگرگونی بگذرد، تورها حلقه‌شده و فانوس‌ها خاموش. جهان خفه است، خطوط نرم شده‌اند و صدای دریا تنها چیز روشن است. هوا تنگ فشار می‌آورد و از وعدهٔ آنچه در پیش است سر باز می‌زند. برای آنان که فرسنگ‌ها راه در پیش دارند، کتی که بر در آویخته است جلوی تندبادهایی را می‌گیرد که به درون می‌وزند. در خانه، جوهر بر صفحه‌ای روان است و پیام‌هایی را می‌برد که در سکوت میان توفان‌ها زاده شده‌اند.

می‌توانید سنگی در نزدیک‌ترین چاه بیندازید و تا وقتی پژواک بازگردد گوش بسپارید. می‌توانید هاونی کهنه بیابید و دانه‌هایی را بکوبید و نیروی دستان آهسته را به یاد آورید. می‌توانید عدس را در دیگی سنگین بپزید و بگذارید ساعت‌ها طعمش را دگرگون کنند. یا وقتی هوای غلیظ می‌نشیند پنجره‌تان را باز کنید و بگذارید اندیشه‌هایتان از میانش بگذرند، صبور چون ریشه‌ها در تاریکی.

رنگ خوش‌شانسی امروز سیاه است.
Lucky Color: Black — #000000وقتی زمین دیده نمی‌شود سبک گام بردارید؛ آنجا گوش بسپارید که صدا دگرگون‌شده بازمی‌گردد.

بازگشت — دیوانه